One of the funniest facebook note I've ever read
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید |
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
One of the funniest facebook note I've ever read
دخترک با شوق و گریه فریاد می زد، ما به آزادی رسیدیم، ما به آزادی رسیدیم، و نمی دانست آزادی که آمریکایی ها برایش به ارمغان آوردند، همان آزادی ناب هزار و چهارصد سال پیش و مهمتر از همه، آزاد بودن چند همسریست..
پ.ن: این آزادی های آمده و تقسیم شده از کوله پشتی آمریکایی ها، مرا به یاد "اوریانا فالاچی" می اندازد و کتاب "زندگی، جنگ و دیگر هیچ". آنجا که اوریانا بی پروا از جنایات این سربازان آدامس به دهان و خندان می نویسد و جایی که به کنایه، قصه عیسای مصلوب شده در ویتنام را بازگو می کند. عیسایی که آن پسران خندان، با انبردست، میخ های کوبیده در کف دستان خون آلودش را گشودند و سیگار و آدامس تعارفش کردند..
صحنه: چین، بازار، خیابان، یک هفته پیش
برداشت اول: دختر، خردسال، در حال بازی، تصادف شدید با کامیون
برداشت دوم: توقف کوتاه راننده کامیون، عبور دوباره از پیکر نحیف کودک
برداشت سوم: عبور بی توجه ده ها رهگذر مختلف (راننده، پیاده، مادر و فرزند،..)
برداشت چهارم: عبور کامیون دوم، زیر گرفتن دوباره بدن غرقه به خون طفل
برداشت پنجم: کشیدن بدن کودک به کنار مسیر، بلند کردن بدن له شده توسط یک زباله جمع کن
برداشت ششم: بیمارستان، همان کودک، مرگ مغزی شده، پیکر کاملا درهم شکسته
نتیجه انتزاعی: تازه ملتفت شدم چرا همیشه فقط بزرگ وصف ناشدنی و نادیدنی بودی.. منم بودم از شرم آفرینش چنین مخلوقی، پنهان می شدم و هرگز رخ نمی نمایاندم!

پ.ن: ایران رو که با تهدید و زور نشوندی پای سفره عقد و قباله شو زدی به نام خودت. حداقل این طوری ناموسشو حراج نکن بی انصاف..
امروز با برادران بالاترین افتادیم به جون هم، و شاخ و شونه کشیدن اساسی در جهت رد یا پذیرش عمل یک دختر ایرانی در کنسرت تورنتوی انریکه! منکه نه انریکه بازم و نه اهل سایر جنگولک بازی های امروزی، و نه حتی عمل این خانم (بر پای انریکه بوسه زدن) رو تایید می کنم، ولی برای من، آزادی، این اکسیر و روح گمشده زندگی، از هر چیزی با ارزشتره.. از هر چیزی، حتی از من، از تو، از قضاوتهای همه شما، از جامعه به گند کشیده شده ایرانی، از شرعتون، از عرفتون..
بله، داستان به این سادگی است. اما برای مردم غیور و وطن پرست ما تبدیل به یک فاجعه شده است. زیر لینک مربوطه مردم فریاد وامصیبتا سر داده اند که ای داد و ای بیداد و آبروی ایران رفت. انگار که آبروی ایران به بند تاپ آن ضعیفه وصل بوده است. عده ای نوشته اند که بله و زن ایرانی اصلا بی حیاست و پایش که به خارج باز می شود لباس هایی می پوشد که بندش پاره شود و خلاصه از راه دور غیرت زده بودند در حد تیم ملی.ما از داشتن این همه مرد مسلمان ایرانی با غیرت به خودمان افتخار می کنیم. فقط معلوم نیست اگر این دختر هیچ کدام از این کارها رو هم نمی کرد و به 50 دلار احتیاج داشت از این همه مردم با غیرت چند تاشون غیرتش می جنبید که دستش را بگیرد؟ عده ای هم دردشان این بود که آن دختر با افتادن به پای ان- ریکه ایران و ایرانی را حقیر کرد . این دسته معلوم است در عمرشان حتی یک بار هم کنسرت نرفته اند.آقا جان، اینجا فن های یک ارتیست جو گیر می شوند و چش و چار خودشون رو در میارن و هزار حرکت عجیب می کنند من جمله رقابت در گرفتن سوتین خواننده ها در هوا و غش و ضعف و پریدن روی استیج و این کاری که این دختر کرد حتی مردم توی کاریوکه هم برای هم می کنند و هیچ چیز عجیبی نیست. مگر این که انتظار داشته باشید که طرف چون دختر ایرانی است توی کنسرت ان – ریکه حلیت المتقین بخواند که آن امری علی حده است.
داستان البته فراتر از این هاست. داستان بر می گردد به فرهنگ زن- ستیزی دیرینه ی سرزمین ما. در قاموس مرد ایرانی زن- دختر چیزی است عمه بلقیس وار ، اسطوره ای از نجابت و تحمل و اخلاق فاطمه زهرا که همزمان البته باسن کیم کارداشیان و وجنات هیلاری داف را هم باید داشته باشد. در مطبح کدبانو، در جامعه شیر زن، در خیابان موقر و متین ؛ سر به زیر، سر به راه… و هزار صفت دیگر نیز باید داشته باشد. هر زن- دختر دیگری که در چارچوبهای عمه بلقیسی ایشان نگنجد مایه ی سرشکستگی است و هرزه و لا ابالی و فاحشه لقب می گیرد. یکی از کامنت گزار های نیمه محترم همین نویسندگان را چهار فاحشه وبلاگ نویس لقب می دهد، در حالیکه به جان شما ما تا حالا بند هیچ جامان هم پاره نشده و تازه اصلا از ان- ریکه هیچ هم خوشمان نمی آید.
آقایان محترم، این روزها حال و روز بدی دارند چرا که امثال این دختر روز به روز زیاد تر می شوند.دخترهایی که آزادانه می نوشند و می پوشند و روی استیج می پرند و خواننده ی محبوبشان را بقل می کنند و همزمان از این که بگویند ایرانی هستند شرمی ندارند. دخترانی که دوست پسر دارند، سکس را دوست دارند، به تشکیل خانواده و مادر شدن علاقه ای ندارند را هم به این فهرست اضافه کنید. دخترانی که درس می خوانند و کار می کنند و برای خودشان زندگی می کنند را هم اضافه کنید. چه بخواهیم و چه نخواهیم تعداد این زنها روز به روز زیاد تر می شود. دخترانی که دیگر بچه به بقل خونه ی شوهر و شستن جوراب های بوگندوی همسر و گرفتن دستور پخت خورش آلو از مادر شوهر غایت آرزویشان نیست . جدا شدن و طلاق گرفتن و روی پای خود ایستادن را هم آخر دنیا نمی دانند ، پایش بیفتد سر پرستی یک خانوار را هم بعهده می گیرند و زن زنانه زندگی شان را می چرخانند.دخترانی که در یک کلام با هیچ کدام از معیار های پذیرفته شده ی عمه بلقیسی نمی خوانند و راه خودشان را می روند.آقایان ، البته می توانند از این پدیده ی در حال وقوع نگران ، غمگین ، شرمگین و خشمگین باشند. هرچند من شخصا توصیه می کنم اینهمه غیرت و مردانگی شان را برای مسایل مهم تری که امروز گریبان گیر جامعه ی ماست خرج کنند.راستی از عجایب روزگار در همان تورونتو محمد رضا خاوری با پولهای من و شما دارد در یک خانه ی سه میلیون دلاری به ریش ما می خندد. جالب نیست؟
من پی نوشت: عکس العمل وبلاگستان منو به این نتیجه رسوند که انگار این دهان کف کردگان، به غیرت برخورده گان ، ایران ایران گویان و تربیت انقلابی یافتگان جدی بر این باورند که در محضر دنیای خارج ، آبروی ایران لرزانه دخترکی از همه جا بی خبر هست!
خلاصه؛ داداش، آبجی، حاج آقا، حاج خانم، اگر این دختر بخواد به میل خودش حقیر باشه و به پای قهرمانش بیافته و در عین حال پارسی بودنش رو فریاد بزنه، باید از درگاه کدومتون رضایتنامه کتبی بگیره؟ واقعا، نه از سه دهه، بلکه بیش از هزاره ای سرک زیر لحاف ملت کشیدن، هنوز خسته نشده اید؟
کودتاگری که رو دست حکومت کودتا، کودتا کنه، شاکودتاگره!
در جوامع غیرمتمدن، اعدام ابزاریست کنترلی و موثر، که با ایفای نقش در جان ستادن نوجوانی که در پای چوبه دار التماس می کند و مادرش را صدا می زند، مهری است بر تایید اوج توحش و بربریت خفته مردمانی که به تماشا آمده اند و تخمه می شکنند..
پ.ن: چه خوش نوشت آن غریب دوست که، لیاقت گوسفندانی که با اشتیاق به تماشای سلاخی می روند، حکومت قصابهاست..
وقتی راست راست تو چشم مجامع بین المللی دروغ می گفت که رهبران جنبش آزادند و مشغول زندگی روزانه، نمی دونم چرا یکی نبود بهش بگه، جناب یه نگاه به تقویم بنداز؛ امروز اول آوریل نیست!
ب.ن: ظاهرا عذرشون موجهه. کسی تو سالن اجلاس باقی نموند که بتونه بهش بگه!
چند دلار ماهانه من حتی برای یک کودک هم کافی نیست. ولی باید کاری کرد. فرم یونیسف رو پر کردم. من امروز بچه دار شدم!
بر این گمان بودم انسانیت هرگز نمی میرد. به سان ققنوسی، هر دوره پس از دوره ای دیگر، از سر نو زنده، حیات آغاز خواهد کرد. لیک گویی در ملک ویران ما، انتظار تولدی دگرباره، خیالی خام بیش نیست، در محضر این انسانیت سلاخی شده، در بستر این خاک سترون شده..
در خبرها خواندم:
و در ذهنم گذشت:
نمی بینی؟ تو تحقیر نشده ای.. آن بی مایگان که بر پیکر بانویی چون تو، شلاق را روا داشتند، حقیرند و تحقیر شده..
هنوز طاغی و عاصی نشده ای.. هنوز معنای زجر از زالوی دیکتاتوری را درک نکرده ای.. چراکه روحت به بیش از هزار سال دیکتاتوری ماورالطبیعه خو کرده.. هر گاه قید اول پاره شد، دومی را هم پاره خواهی کرد و دیگر هرگز به هیچ دیکتاتوری ای دل نخواهی بست و تن نخواهی سپرد.. ولی پیش از آن، هر چه بدست آری، بر باد خواهی داد؛ که روحت اسیر دیکتاتوری بزرگتریست.. دیکتاتوری ملکوت آسمانها..
1- دادگاه برای سارق 3 میلیون وجه نقد و شکلات از قنادی، با استناد به آیه شریفه « السارق و السارقه فاقطعوا ایدیهما...» و مواد 197، 198، 199، 200، 201، 677، 667 و 480 قانون مجازات اسلامی متهم را به قطع ید بابت حد سرقت، رد اموال، 6 ماه حبس بابت تخریب، پرداخت دیه و 6 ماه حبس بابت تمرد از مأموران پلیس محکوم میکند.
2- مرجع قضایی برای مفسد اقتصادی 3 هزار میلیاردی جهت حفظ حرمت و کرامت انسانی تنها به اعلام نام آقای خ. الف بسنده می کند.
پ.ن: درخواست از گینس برای ثبت رکود بزرگترین اختلاس تاریخ بانکی و غارت از زمان مادها تاکنون در ایران
-راستی خبر داری؟
+ من سیاسی نیستم. سرم به کار خودمه!
نبین سخن چیست، ببین سخنگو کیست!