سبک نامه یک سمک

یک ماهی آزاد

1389/03/31

این اجتماع خواب­زده..

 

حیف وطن گرمه، والا از حرارت شمع­های رویایی که برنامه ریختید به سوگ دختر روشن باشه، می­شد در بهینه سازی مصرف انرژِی در فصل سرما بهره برد. ولی این تازه سال اول بود. سالها فرصت دارید. با افتخار کنار اسمش بنویسید we will never forget you  و تا ابد شمع روشن کنید.. دختر چشمهاشو برای همیشه بسته.. هرگز نخواهد فهمید هیچ زمستانی با شمع­های شما بهار نشد.. 

 

پ.ن: تو کشوری که زیارت خانه خدا به موثری زیارت امام­ زاده ­اش نیست، حق با شیخ اصلاحاتشه که گفته، خدا هم اختیارات شما را نداره. دولتش هم خیلی درست عمل کرده که سیستم­های اشتراک دیدگاه­ها رو فله­ای مسدود می­کنه. صلاح ملت در اینه که به جای وبلاگ نویسی، پای امام زاده دخیل ببندند. که شاید با یه گلاب اضافه که نذرش کنند، رشوه بهتر هم مقبول بیافته. کمش از شمع روشن کردن تو خونه، زودتر حاجت روا می شند..

1389/03/29

کشتی ژوزه ساراماگو هم به آب افتاد..

 

- من می­خواهم جزیره ناشناخته را پیدا کنم.. می­خواهم بدانم که وقتی در آن جزیره قرار می­گیرم چه کسی هستم..  

+ نمی­دانی که اگر از خویشتن خود بیرون نیایی، هرگز کشف نخواهی کرد که هستی.. برای دیدن کامل یک جزیره، باید از آن جزیره جدا شد.. ما نمی­توانیم خود را ببینم مگر آنکه از قید خود رها شویم..

 

1389/03/29

زندگی اتفاقی

پیش از نیوتن زیر درخت دراز کشیده بود..نیوتن به جاذبه رسید، او به سیب گندیده.. 

1389/03/27

گل هرگز فراموشم نکن..

آیینه قلبم شکسته ولی یادت در اون منعکسه..

1389/03/26

جزیره ناشناخته..

همه سحرش در همون بود.. 

1389/03/26

صحیفه استقامت

 

 الگوی من آن طفل شش ماه ای هست که هزار بار افتاد و هزار بار برخاست..  

 

1389/03/26

قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا..

تو هم بروتوس؟ 

1389/03/23

عجب از روزگار

وقتی غبطه عشقیت، فیونا و شرک هستند، ببین چقدر زندگیت کارتونیه.. 

1389/03/23

حتی سده ای دیگر..

 

اگر در تمام دنیا عرصه سیاست، صفحه شطرنجیست غیر­قابل پیش­بینی، در مملکت من، چیزی بیش از پازلی کودکانه نیست که به تناوب بهم ریخته و دوباره از نو چیده شده..

 

1389/03/19

ژانر خیال

من بازیگر یک فیلمم که خوب می­دونم هیچ چیزش واقعی نیست.. حتی پایانش..