X
تبلیغات
رایتل

سبک نامه یک سمک

یک ماهی آزاد

1390/03/11

حکایت ظلمی که بر ما می رود و سکوت ما..

شبی دزدی بر خانه ای وارد شد. صاحبخانه با شنیدن صدا بر خود می لرزید و می گفت: انشاالله گربه است..


پ.ن1: هاله را هم کشتند. چیزی نیست. انشاالله که گربه است..

پ.ن2: نکته سنجی نوشته بود، مرگ پدر، سیلی به دختر، پهلوی ضربت خورده، دفن شبانه... چه آشناست این ماجرا..

پ.ن3: و ظریفی دیگر نگاشت، در دهه فاطمیه بر پهلوی شکسته فاطمه گریه مکنید. ما خود فاطمه داریم. مگر ظلمی که به امثال هاله، ندا، ترانه و ... روا داشته می شود کم از ظلمیست که به فاطمه روا شد؟