X
تبلیغات
رایتل

سبک نامه یک سمک

یک ماهی آزاد

1391/10/15

چترها را باید بست..

شیر آسمون وا شده بود و ازش سیل می­بارید. باید می­رفتم زیر بارون حتی با اینکه می­دونستم چطوری تا عمق وجودم خیس می­شه. تو اون سرما زیر شرشر بارون، دکه ذرت فروشی توجهمو جلب کرد. رفتم طرفش. شنیدم دختری با لحن بامزه ای می­گه، آقا من پاپ کرن زیاد خوردم ولی مال شما از همه جا کاملتر و بهتره. مرد میانسال گویی که چه کار مهمی رو به سامان می­رسونه، بادی به غبغب انداخت، الهی شکر که یکی قدر ما رو می­دونه! در حالی که چشمم به ظرف بزرگ ذرت مکزیکی بود، با تعجب رو به دختره گفتم، منظورت احتمالا ذرت مکزیکیه، نه پاپ کرن. که مرد تندی به جای دختره گفت، پاپ کرن نه! و کشدار ادامه داد، کاپ کرن! تازه اون موقع دیدم رو شیشه ­اش نوشته، کاپ کرن! با خنده گفتم، شرمنده، یه لحظه شنیدم پاپ کرن. که بازم مرد شروع کرد. آره، انگلیسی ها به ذرت می گند، کرن! و کاپ هم یعنی ظرف! نه، یعنی فنجان!! با دیدن نگاه عاقل اندر سفیهی که دختر و پسرای تو صف بهم مینداختند بیشتر خنده ام گرفت ولی در عین تایید حرفاش با چشمای خندان و تکون دادن سرم به علامت توافق، سکوت کردم چون یه چیز مانع ارضای حس خودخواهی و فضل ­فروشانه ­ام شد: قیافه مغرور و رضایتمند مرد میانسال ذرت­فروش که خوشحال بود چیز تازه­ای به کسی یاد داده..

                                                                                           زیر باران باید رفت..